قرن دیوانه من

  • امتیاز این کتاب در امتیاز کتاب قرن دیوانه من در گودریدز : 0
نوع کالا: عمومی
پدید‌آورنده: ایوان کلیما
مترجم: علیرضا بهشتی شیرازی
موضوع: زندگی‌نامه و خاطرات
ناشر: روزنه
بازه سنی: بزرگسالان
قطع: رقعی
نوع جلد: شومیز
سال انتشار: 1399
نوبت چاپ: 1
وزن: 374 گرم
تعداد صفحات: 432
قیمت: 98,000 تومان
شابک: 9786222341404
  • وضعیت: موجود
پیوند کوتاه:
  • درباره‌ی کتاب
  • کمی بعد از جنگ، نویسندگان تجربیات حیرت آورشان را بیرون ریختند، غالبا با بیانی سرد ولی با جزئیات بسیار. این مجموعه به یک چشم انداز کلی از شکنجه، رنج، بی رحمی، لجام گسیخته و تلاش ها برای مقاومت مسلحانه بالغ می شد. برای موجود لطیفی چون هلنا خواندن چنین چیزهایی، آن هم در هنگام بارداری کاملا مناسب بود، اما زندگی این گونه است.

    این مطالعات افسردگی آور، همراه با این واقعیت که ما در انتظار یک کودک بودیم، از نو به تعهدم با خویش جان بخشید، تعهدم به اینکه نگذارم عزیزانم هرگز چنان صحنه هایی را دوباره تجربه کنند. چندین داستان آرمان شهری یا شاید ترسناک نوشتم و در آنها کوشیدم به اندیشه ام در مورد غیربشری بودن جنگ های جدید و نیز روابط معاصر شکل ببخشم، چیزهایی که داشتند بشریت را به انحطاط می کشیدند و می توانستند ما را به ابزارهایی قادر به انجام تقریبا هرکاری تبدیل کنند. یکی از آنها را «ماشین داستان پریان» نامیدم. قصه در مورد خانواده ای بود که یک آدم آهنی می خرد تا به جای مادربزرگ مواظب دخترشان باشد. آدم آهنی قرار است در کنار مراقبت از کودک برای او داستان هم بگوید، اما یک روز خراب می شود و شروع به تکرار جمله ای در مورد روشن کردن اجاق می کند. دخترک وحشت زده است. او نمی داند از دست این صدای غیرانسانی کجا بگریزد. آدم آهنی به گونه ای برنامه ریزی شده است که به او اجازه بیرون رفتن از اتاق نمی دهد. داستان با بازگشت مادربزرگ به خانه پایان می یابد؛ او آدم آهنی را خاموش می کند و دخترک را تسلی می دهد.

    داستان در ماهنامه نوی ژیوت چاپ شد. چند هفته بعد یک نامه تایپی با سربرگی متعلق به «برادران تی شرت پوش» دستم رسید، با امضای کسی به نام موی ژییش (موسی). ییژی ترنکا ظاهرا داستانم را پسندیده بود و می خواست بداند آیا می شود همدیگر را ببینیم.

  • درباره‌ی پدید‌آورنده
  • ایوان کلیما

    ایوان کلیما او سال‌های دوره کودکی خود را در ترزین اشتات گذراند کلیما در ۷۹ سالگی در گفتگویی که با مجله مهرنامه کرد دربارهٔ زندگی آن سال‌ها گفته است «در ترزین اشتات که من سه سال و نیم آنجا بودم اتاق گاز نبود با این حال صدها جسد دیدم در آنجا مرگ یک تجربه روزانه بود من به مرگ عادت کرده بودم و حتی دست کشیدن به یک جسد دیگر هیجانی برای من نداشت» بعد از بهار پراگ بسیاری از آثار او و دوستانش ممنوع‌الانتشار شدند با این حال از چک خارج نشد و به گفته خودش کنار شادی‌ها و غم‌های هم‌وطنانش ماند یک سال قبل از بهار پراگ نیز به دلیل انتقادهایش از حکومت کمونیستی چکسلواکی بازداشت شد

  • برچسب‌ها

نظرات کاربران

    تا‌کنون دیدگاهی برای این کالا ثبت نشده است، شما اولین نفر باشید...

      کتاب‌های دیگر این پدید‌آورنده

      این کتاب‌ها هم برای شما جذاب خواهند بود


      با عضویت در خبرنامه کاواک از اخبار وبگاه و پیشنهادهای ویژه مطلع شوید.